در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ،
ولی در نماز پایان است ...
شاید این بدین معناست که
پایان نماز ،
آغاز دیدار است .
( دکتر شریعتی )
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم ...
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن...
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن...
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن...
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است...
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند...
ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند...
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است...
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است...
"یاددشت های دکتر شریعتی"
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام راه نجاتی بفرست...
فرمود که با زمزمه ی "یا مهدی "
بهر گل نرگس صلواتی بفرست... ![]()
خداحافظ ای هم نشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته...
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته...
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا...
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا.......
گر جهنم ساختم...
فردوس هم می سازمت ای وطن
میسازمت آخر خودم می سازمت...
آنقدر هایی که می گویند تنبل نیستم
با تفنگت گر شکستم با قلم می سازمت...
آئینه در آئینه در رهگذار عاطفه
سنگ اندر سنگ در راه ستم می سازمت...
هر که آمد بر سرت بم ریخت اما غم مخور
من از آهنپاره های سرخ بم می سازمت...
غم مخور ای خانه ی ویران مگر زیبای من
با نفسهای امیدم دم به دم می سازمت...
تا تو زیبا تر شوی گل میشوم گل میشوم
باورم کن یک رقم نی یک رقم میسازمت...
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،
بدین سان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را.........
«دکتر علی شریعتی»
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
پرهایش سفید می ماند
ولی قلبش سیاه میشود...
می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬
ستايش کردم گفتند خرافات است ٬
عاشق شدم گفتند دروغ است ٬
گريستم گفتند بهانه است ٬
خنديدم گفتند ديوانه است ٬
دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم.... !به سه چیز تکیه نکن:
غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد...
با دروغ می بازد...
و با عشق می میرد...

دیوارهای خالی اتاقم را
از تصویرهای خیالی او پر می کنم
خدای من زیباست ![]()
![]()
![]()
خدای من رنگین کمان خوشبختی ست![]()
![]()
که پشت هر گریه
انعکاسش را
روی سقف اتاق می بینم ![]()

من هیچ
با زبان کهنه صدایش نکرده ام
و نه
لای بقچه پیچ سجاده ![]()
رهایش
او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و ![]()
من در نهایت حیرت
حالا
گاه گاهی که به هم خیره می شویم...
تشخیص خدا و بنده چه سخت است!
سرجوش بهار ادبم رنگ من این است...
با هر که طرف گشته ام آرایش اویم
آیینه ام و خاصیت جنگ من این است....
(بیدل)
"یادداشت یادگاری از استاد محمدکاظم کاظمی روز همایش هنر و ادبیات افغانستان روز ۱۳اسفند ۸۷ دانشگاه اصفهان"
آنروز ..
تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم...
وقتی از چشمهایت افتادم...
هنوز دست و پای دلم درد می کند ..
چقدر شکستن سخت است ...
وقتی تو داری نگاه می کنی
(مهدی صفی یاری)
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو ![]()
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ ![]()
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست ![]()
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟![]()
مشیری
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود...
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند...
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند....
(دکتر علی شریعتی)
